نامه بیست و هشتم - خواهر
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
بیست و هشتم
به خانم ماری هیل
هتل بلویو، خیابان بیکن، بوستون، ۱۳ سپتامبر ۱۸۹۴م.
خواهر عزیزم،
نامهٔ مهربانانهٔ شما امروز صبح به دستم رسید. تقریباً یک هفته است در این هتل اقامت دارم و مدتی دیگر هم در بوستون خواهم ماند. ردای کافی دارم، بلکه بیش از آنچه بتوانم با خود حمل کنم. روزی که در آنیسکوام باران شدیدی بر من بارید، همان لباس مجلسی سیاه زیبایی را به تن داشتم که شما بسیار از آن خوشتان میآید، و گمان نمیکنم آسیبی دیده باشد؛ افزون بر این، آن لباس با مراقبهٔ عمیق من بر برهمن (Brahman) آکنده شده است. بسیار خرسندم که تابستان را به نیکی گذراندید. اما من، سرگردان و دربهدر زندگی میکنم. چند روز پیش از خواندن توصیف «آبه هوک» دربارهٔ لاماهای سرگردان تبت سخت سرگرم شدم — تصویری راستین از برادری ما. میگوید آنها مردمانی عجیبند. هر وقت بخواهند میآیند، دعوت شده یا نشده بر سر سفرهٔ همه مینشینند، هر جا که بخواهند میمانند و هر جا که بخواهند میروند. کوهی نیست که بر آن نرفته باشند، رودی نیست که از آن نگذشته باشند، ملتی نیست که نشناسند، زبانی نیست که ندانند. معتقد است که خداوند بخشی از آن انرژی را که سیارات را پیوسته به گردش وادار میسازد در آنان نهاده است. امروز این لامای آواره را میل شدیدی به نوشتن فرا گرفت، پس پایین رفتم و وارد مغازهای شدم و انواع لوازمالتحریر و یک دفتر زیبا خریدم که با قفل بسته میشود و حتی دواتی چوبین کوچک هم دارد. تا اینجا نویدبخش است. امیدوارم ادامه یابد. ماه گذشته پست کافی از هند داشتم و از قدردانی سخاوتمندانهٔ هموطنانم نسبت به کارهایم بسیار شادمان شدم. کافی است برای آنها. چیز بیشتری برای نوشتن نمییابم. پروفسور رایت، همسر و فرزندانش همچون همیشه مهربان بودند. کلمات توان بیان سپاسگزاریام از آنها را ندارد.
تا اینجا همه چیز بد پیش نمیرود، جز اینکه سرماخوردگی بدی داشتم. حالا فکر میکنم آن رفته است. این بار «علم مسیحی» را برای بیخوابی امتحان کردم و واقعاً دیدم که بسیار مؤثر است. با آرزوی سعادت برای همهٔ شما، برادر محبتتان میمانم،
ویویکاناندا.
یادداشت: لطفاً به مادر بگویید که اکنون به پالتو نیاز ندارم.
English
XXVIII
To Miss Mary Hale
HOTEL BELLEVUE,
BEACON ST., BOSTON,
13th September, 1894.
DEAR SISTER,
Your kind note reached me this morning. I have been in this hotel for about a week. I will remain in Boston some time yet. I have plenty of gowns already, in fact, more than I can carry with ease. When I had that drenching in Annisquam, I had on that beautiful black suit you appreciate so much, and I do not think it can be damaged any way; it also has been penetrated with my deep meditations on the Absolute. I am very glad that you enjoyed the summer so well. As for me, I am vagabondising. I was very much amused the other day at reading Abe Hue's description of the vagabond lamas of Tibet — a true picture of our fraternity. He says they are queer people. They come when they will, sit at everybody's table, invitation or no invitation, live where they will, and go where they will. There is not a mountain they have not climbed, not a river they have not crossed, not a nation they do not know, not a language they do not talk. He thinks that God must have put into them a part of that energy which makes the planets go round and round eternally. Today this vagabond lama was seized with a desire of going right along scribbling, and so I walked down and entering a store bought all sorts of writing material and a beautiful portfolio which shuts with a clasp and has even a little wooden inkstand. So far it promises well. Hope it will continue. Last month I had mail enough from India and am greatly delighted with my countrymen at their generous appreciation of my work. Good enough for them. I cannot find anything more to write. Prof. Wright, his wife, and children were as good as ever. Words cannot express my gratitude to them.
Everything so far is not going bad with me except that I had a bad cold. Now I think the fellow is gone. This time I tried Christian Science for insomnia and really found it worked very well. Wishing you all happiness, I remain, ever your affectionate brother,
VIVEKANANDA.
PS. Kindly tell Mother that I do not want any coat now.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.