نامه یازدهم - آلاسینگا
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
یازدهم
به شری آلاسینگا پروامال
در منزل بابو مادهوسودان چاتوپادهایا مهندس ارشد
خارتاباد، حیدرآباد، ۱۱ فوریه ۱۸۹۳
آلاسینگای عزیزم،
دوستت، آن جوان فارغالتحصیل، به ایستگاه آمد تا به استقبالم بیاید، یک آقای بنگالی هم همینطور. در حال حاضر نزد آقای بنگالی زندگی میکنم؛ فردا چند روزی نزد دوست جوانت میروم، و بعد جاهای دیدنی مختلف اینجا را میبینم، و در چند روز آینده میتوانی انتظار مرا در مدرس داشته باشی. چون بسیار متأسفم که بگویم در حال حاضر نمیتوانم به راجپوتانا بازگردم. هوا اینجا از همین حالا وحشتناک گرم است. نمیدانم در راجپوتانا چقدر گرم خواهد بود، و من اصلاً گرما را تحمل نمیکنم. بنابراین کار بعدی که خواهم کرد بازگشت به بانگالور و سپس رفتن به اوتاکاموند برای گذراندن تابستان آنجاست. مغزم در گرما میجوشد.
پس تمام نقشههایم بر باد رفت. به همین دلیل میخواستم زودتر از مدرس حرکت کنم. در آن صورت ماهها وقت داشتم تا در میان شاهزادگان شمالی دنبال کسی بگردم که مرا به آمریکا بفرستد. اما افسوس، حالا خیلی دیر شده است. اول اینکه در این گرما نمیتوانم سرگردان باشم — میمیرم. دوم اینکه دوستان صمیمیام در راجپوتانا اگر به چنگشان بیفتم، مرا کنارشان نگه میدارند و نمیگذارند به اروپا بروم. پس نقشهام این بود که بدون اطلاع دوستانم آدم تازهای پیدا کنم. اما این تأخیر در مدرس تمام امیدهایم را بر باد داد، و با آهی عمیق از آن دست میکشم و مشیت پروردگار را میپذیرم. با این حال تقریباً مطمئن باش که در چند روز آینده یک روز یا دو روز در مدرس تو را خواهم دید و بعد به بانگالور و از آنجا به اوتاکاموند میروم تا ببینم «اگر» مهاراجا مرا روانه میکند. «اگر» — چون میبینی که نمیتوانم به هیچ وعدهای از یک راجای دکشینی (جنوبی) اطمینان کنم. آنها راجپوت نیستند. یک راجپوت پیش از اینکه قولش را بشکند میمیرد. اما در هر حال، انسان با زندگی یاد میگیرد، و تجربه بزرگترین استاد جهان است.
«ارادهی تو بر زمین آنچنان باد که در آسمان است، زیرا جلال و ملکوت تا ابد از آن توست.» سلام مرا به همهتان برسان.
ارادتمند شما، ساچیداناندا.
(سوامیجی در آن روزها خود را چنین مینامید.)
English
XI
To Shri Alasinga Perumal
C/o Babu Madhusudan Chattopadhyaya Superintending Engineer
KHARTABAD, HYDERABAD,
11th February, 1893.
DEAR ALASINGA,
Your friend, the young graduate, came to receive me at the station, so also a Bengali gentleman. At present I am living with the Bengali gentleman; tomorrow I go to live with your young friend for a few days, and then I see the different sights here, and in a few days you may expect me at Madras. For I am very sorry to tell you that I cannot go back at present to Rajputana. It is so very dreadfully hot here already. I do not know how hot it would be at Rajputana, and I cannot bear heat at all. So the next thing, I would do, would be to go back to Bangalore and then to Ootacamund to pass the summer there. My brain boils in heat.
So all my plans have been dashed to the ground. That is why I wanted to hurry off from Madras early. In that case I would have months left in my hands to seek out for somebody amongst our northern princes to send me over to America. But alas, it is now too late. First, I cannot wander about in this heat — I would die. Secondly, my fast friends in Rajputana would keep me bound down to their sides if they get hold of me and would not let me go over to Europe. So my plan was to get hold of some new person without my friends' knowledge. But this delay at Madras has dashed all my hopes to the ground, and with a deep sigh I give it up, and the Lord's will be done! However, you may be almost sure that I shall see you in a few days for a day or two in Madras and then go to Bangalore and thence to Ootacamund to see "if" the M—Maharaja sends me up. "If" — because you see I cannot be sure of any promise of a Dakshini (southern) Raja. They are not Rajputs. A Rajput would rather die than break his promise. However, man learns as he lives, and experience is the greatest teacher in the world.
"Thy will be done on earth as it is in heaven, for Thine is the glory and the kingdom for ever and ever." My compliments to you all.
Yours etc.,
SACHCHIDANANDA.
(Swamiji used to call himself such in those days.)
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.