نامه دوم - قربان
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
دوم
(ترجمه از بنگالی)
باراناگور،
۲۲ فوریه ۱۸۸۹.
جناب محترم، (شری پرامادادس میترا)
قصد داشتم به وارانسی بروم و برنامهریزی کردم پس از زیارت زادگاه استادم به آنجا برسم. امّا متأسّفانه در راه آن روستا، تب شدیدی بر من عارض شد که با استفراغ و اسهال مانند وبا همراه بود. پس از سه یا چهار روز دوباره تب آمد — و چون جسم اکنون آنقدر ناتوان است که به زحمت میتوانم حتّی دو قدم راه بروم، ناچار شدهام از نیّت پیشین خود دست بکشم. نمیدانم اراده خداوند چیست، امّا جسم من به کلّی برای سپردن این راه ناتوان است. به هر حال، جسم که همه چیز نیست. پس از اینکه چند روز دیگر در اینجا سلامتم را باز یافتم، امید دارم که به دیدارتان آنجا بیایم. اراده ویشوشوارا، پروردگار کائنات، غالب خواهد شد — هر چه باشد. شما هم لطفاً مرا دعا کنید. احترامم را به شما و برادر جنانانانده تقدیم میکنم.
خادم شما،
ویویکاناندا.
English
II
(Translated from Bengali)
BARANAGORE,
22nd February, 1889.
DEAR SIR, (Shri Pramadadas Mitra)
I had intended to go to Varanasi, and I planned to reach there after visiting the birthplace of my Master. But unluckily on the way to that village I had an attack of high fever followed by vomiting and purging as in cholera. There was again fever after three or four days — and as the body is now so weak that I can barely walk even two steps, I have been compelled now to give up my previous intention. I do not know what is God's will, but my body is quite unfit for treading on this path. Anyway, the body is not everything. Recovering my health after a few days here, I entertain the hope of visiting you there. The will of Vishweshwara, the Lord of the universe, will prevail — whatever that may be. You also kindly bless me. My respects to you and brother Jnanananda.
Your servant,
VIVEKANANDA.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.