آرشیو ویویکاناندا

شنبه، ۲۰ ژوئیه

جلد7 lecture
703 واژه‌ها · 3 دقیقه مطالعه · Inspired Talks

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

(ثبت‌شده توسط خانم اس. ای. والدو، شاگرد)

شنبه، ۲۰ ژوئیه ۱۸۹۵.

ادراک تنها معرفت یا دین واقعی ماست. گفتگو درباره آن در طول اعصار هرگز روح ما را به ما نخواهد شناساند. هیچ تفاوتی میان نظریه‌پردازی و الحاد نیست. در واقع، ملحد مرد راستین‌تری است. هر گامی که در روشنایی بر می‌دارم برای همیشه از آن من است. وقتی به کشوری می‌روی و آن را می‌بینی، آن‌گاه از آن توست. هر کدام از ما باید برای خودمان ببینیم؛ استادان تنها می‌توانند «غذا را بیاورند»، ما باید آن را بخوریم تا تغذیه شویم. استدلال هرگز نمی‌تواند خداوند را ثابت کند، مگر به‌عنوان نتیجه‌ای منطقی.

یافتن خداوند بیرون از خودمان ناممکن است. روح‌های ما همه الوهیتی را که بیرون از ماست فراهم می‌کنند. ما بزرگ‌ترین معبدیم. بیرونی‌سازی تنها تقلید ضعیفی از آن چیزی است که در درون خود می‌بینیم.

تمرکز نیروهای ذهن تنها ابزار ماست که به ما کمک می‌کند خداوند را ببینیم. اگر یک روح (روح خودت) را بشناسی، همه روح‌ها را می‌شناسی، گذشته، حال، و آینده. اراده ذهن را متمرکز می‌کند، چیزهای معینی این اراده را برمی‌انگیزند و کنترل می‌کنند، مانند استدلال، محبت، عشق — مراقبه — دهیانا، و تنفس. ذهن متمرکز چراغی است که هر گوشه روح را به ما می‌نمایاند.

هیچ روشی نمی‌تواند برای همه مناسب باشد. این روش‌های مختلف مراحلی نیستند که لازم باشد یکی پس از دیگری طی شوند. آیین‌ها پست‌ترین شکل‌اند؛ سپس خدای بیرونی، و پس از آن خدای درونی. در برخی موارد تدریج ممکن است لازم باشد، اما در بسیاری تنها یک راه لازم است. گفتن به همه این که «باید از کارما و عشق — بهاکتی — بگذری پیش از آنکه به معرفت — جنانا — برسی» نهایت حماقت خواهد بود.

به استدلالت پایبند بمان تا زمانی که به چیز والاتری برسی؛ و خواهی دانست که والاتر است، زیرا با استدلال ناسازگار نیست. مرحله فراسوی آگاهی، الهام است — سمادهی یا جذبه —؛ اما هرگز رخوت‌های هیجانی را با چیز واقعی اشتباه مگیر. ادعای این الهام به‌کذب، اشتباه گرفتن غریزه با الهام، چیزی هولناک است. هیچ آزمون بیرونی‌ای برای الهام وجود ندارد، ما خودمان آن را می‌دانیم؛ نگهبان ما در برابر اشتباه منفی است — صدای استدلال. همه دین رفتن فراتر از استدلال است، اما استدلال تنها راهنما برای رسیدن به آنجاست. غریزه مانند یخ است، استدلال مانند آب، و الهام ظریف‌ترین شکل یا بخار؛ یکی از دیگری پیروی می‌کند. در همه جا این توالی ابدی هست — ناآگاهی، آگاهی، هوش — ماده، تن، ذهن — و برای ما چنین به نظر می‌رسد که گویی زنجیره با حلقه معینی که نخست بدان دست می‌یابیم آغاز شده است. استدلال‌ها در هر دو سو هم‌وزن‌اند، و هر دو درست‌اند. باید از هر دو فراتر برویم، به جایی که نه این هست نه آن. این توالی‌ها همه مایایند.

دین فراتر از استدلال، ماورایی است. ایمان باور نیست، آغوش گرفتن آن غایی است، روشنایی‌ای است. نخست بشنو، سپس استدلال کن و همه آنچه را که استدلال می‌تواند درباره آتمن بدهد دریاب؛ بگذار سیل استدلال بر آن جاری شود، آنگاه آنچه باقی می‌ماند را برگیر. اگر چیزی باقی نماند، خدا را شکر کن که از خرافاتی رهیده‌ای. وقتی تشخیص دادی که هیچ چیزی نمی‌تواند آتمن را از تو بگیرد، که در برابر هر آزمونی پایدار می‌ماند، محکم بدان چسب و به همگان آموزش بده. حقیقت نمی‌تواند ناقص باشد؛ برای خیر همگان است. سرانجام، در آرامش و آسودگی کامل بر آن مراقبه کن، ذهنت را بر آن متمرکز ساز، خود را با آن یکی کن. آن‌گاه سخنی لازم نیست؛ سکوت حقیقت را خواهد برد. انرژیت را در گفتار هدر مده، بلکه در سکوت مراقبه کن؛ و نگذار هیاهوی جهان بیرون آرامشت را بر هم زند. هنگامی که ذهنت در والاترین حالت است، از آن آگاه نیستی. نیرو را در سکوت انباشته کن و دینامویی از روحانیت شو. یک گدا چه می‌تواند بدهد؟ تنها یک پادشاه می‌تواند بدهد، و آن هم تنها وقتی که خودش چیزی نخواهد.

پول را صرفاً به‌عنوان امانت‌دار آنچه از خداوند است نگه دار. هیچ دل‌بستگی‌ای به آن نداشته باش. بگذار نام و آوازه و پول بروند؛ آن‌ها بندی هولناک‌اند. جوّ شگفت‌انگیز آزادی را احساس کن. تو آزادی، آزادی، آزادی! چه خجسته‌ام! آزادم! من بی‌کرانم! در روح خود نه آغازی می‌یابم نه پایانی. همه چیز خودِ من است. این را پیوسته بگو.

English

(RECORDED BY MISS S. E. WALDO, A DISCIPLE)

SATURDAY, July 20, 1895.

Perception is our only real knowledge or religion. Talking about it for ages will never make us know our soul. There is no difference between theories and atheism. In fact, the atheist is the truer man. Every step I take in the light is mine for ever. When you go to a country and see it, then it is yours. We have each to see for ourselves; teachers can only "bring the food", we must eat it to be nourished. Argument can never prove God save as a logical conclusion.

It is impossible to find God outside of ourselves. Our own souls contribute all the divinity that is outside of us. We are the greatest temple. The objectification is only a faint imitation of what we see within ourselves.

Concentration of the powers of the mind is our only instrument to help us see God. If you know one soul (your own), you know all souls, past, present, and to come. The will concentrates the mind, certain things excite and control this will, such as reason, love, devotion, breathing. The concentrated mind is a lamp that shows us every corner of the soul.

No one method can suit all. These different methods are not steps necessary to be taken one after another. Ceremonials are the lowest form; next God external, and after that God internal. In some cases gradation may be needed, but in many only one way is required. It would be the height of folly to say to everyone, "You must pass through Karma and Bhakti before you can reach Jnana."

Stick to your reason until you reach something higher; and you will know it to be higher, because it will not jar with reason. The stage beyond consciousness is inspiration (Samâdhi); but never mistake hysterical trances for the real thing. It is a terrible thing to claim this inspiration falsely, to mistake instinct for inspiration. There is no external test for inspiration, we know it ourselves; our guardian against mistake is negative — the voice of reason. All religion is going beyond reason, but reason is the only guide to get there. Instinct is like ice, reason is the water, and inspiration is the subtlest form or vapour; one follows the other. Everywhere is this eternal sequence — unconsciousness, consciousness, intelligence — matter, body, mind — and to us it seems as if the chain began with the particular link we first lay hold of. Arguments on both sides are of equal weight, and both are true. We must reach beyond both, to where there is neither the one nor the other. These successions are all Maya.

Religion is above reason, supernatural. Faith is not belief, it is the grasp on the Ultimate, an illumination. First hear, then reason and find out all that reason can give about the Atman; let the flood of reason flow over It, then take what remains. If nothing remains, thank God you have escaped a superstition. When you have determined that nothing can take away the Atman, that It stands every test, hold fast to this and teach it to all. Truth cannot be partial; it is for the good of all. Finally, in perfect rest and peace meditate upon It, concentrate your mind upon It, make yourself one with It. Then no speech is needed; silence will carry the truth. Do not spend your energy in talking, but meditate in silence; and do not let the rush of the outside world disturb you. When your mind is in the highest state, you are unconscious of it. Accumulate power in silence and become a dynamo of spirituality. What can a beggar give? Only a king can give, and he only when he wants nothing himself.

Hold your money merely as custodian for what is God's. Have no attachment for it. Let name and fame and money go; they are a terrible bondage. Feel the wonderful atmosphere of freedom. You are free, free, free! Oh, blessed am I! Freedom am I! I am the Infinite! In my soul I can find no beginning and no end. All is my Self. Say this unceasingly.


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.