XXII آقا
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
بیست و دوم[۶]*
(ترجمه از بنگالی)
پیروزی بر پروردگار!
غازیپور،
۱۹ فوریه ۱۸۹۰.
جناب آقا،
نامهای به برادر گانگادهار نوشتم و از او خواستم که از سرگردانی دست بکشد و در جایی اقامت گزیند، و شرح حال سادهوهای گوناگونی را که در تبت با آنها روبرو شده، به همراه آداب و رسوم آنها، برایم بفرستد. پاسخی که از او رسیده را پیوست میکنم. برادر کالی در هریشیکش دچار تبهای پیاپی شده است. از همینجا برایش تلگراف فرستادم. پس اگر از روی پاسخ دریابم که به من نیاز دارد، ناچار خواهم بود مستقیماً از اینجا به هریشیکش بروم، وگرنه یک یا دو روز دیگر نزد شما خواهم آمد. خوب، جناب، شاید لبخندی بزنید چون مرا میبینید که این تار و پود مایا را میبافم — و بیتردید چنین است. اما زنجیری از آهن هست و زنجیری از طلا. از دومی خیر فراوانی حاصل میشود؛ و آن زنجیر از خود فرو میریزد آنگاه که همه آن خیر درو شود. فرزندان استادم بهراستی بزرگترین موضوع خدمت مناند، و تنها در اینجاست که احساس میکنم وظیفهای برایم باقی مانده است. شاید برادر کالی را به اللهآباد یا جای دیگری، هر آنچه مناسب باشد، بفرستم. صد و یک خطای مرا به پای شما مینهم — «من چون فرزند توام، پس مرا که به تو پناه آوردهام راهنمایی کن.» (برگرفته از گیتا، فصل دوم، آیه ۷.)
با احترام،
ویوهکاناندا.
English
XXII[6]*
(Translated from Bengali)
Victory to the Lord!
GHAZIPUR,
19th Feb., 1890.
DEAR SIR,
I wrote a letter to brother Gangadhar asking him to stop his wandering and settle down somewhere and to send me an account of the various Sadhus he had come across in Tibet and their ways and customs. I enclose the reply that came from him. Brother Kali is having repeated attacks of fever at Hrishikesh. I have sent him a wire from this place. So if from the reply I find I am wanted by him, I shall be obliged to start direct for Hrishikesh from this place, otherwise I am coming to you in a day or two. Well, you may smile, sir, to see me weaving all this web of Mâyâ — and that is no doubt the fact. But then there is the chain of iron, and there is the chain of gold. Much good comes of the latter; and it drops off by itself when all the good is reaped. The sons of my Master are indeed the great objects of my service, and here alone I feel I have some duty left for me. Perhaps I shall send brother Kali down to Allahabad or somewhere else, as convenient. At your feet are laid a hundred and one faults of mine — "I am as thy son, so guide me who have taken refuge in thee." (An adaptation from the Gitâ, II. 7.)
Yours etc.,
VIVEKANANDA.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.