آرشیو ویویکاناندا

نمایش من به پایان رسید

جلد6 poem
913 واژه‌ها · 4 دقیقه مطالعه · Writings: Prose and Poems - Original and Translated

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

بازی من تمام شد

(نوشته شده در بهار ۱۸۹۵ در نیویورک)

همواره در حال برخاستن، همواره در حال فروافتادن با امواج زمان،

هنوز در غلتیدن پیش می‌روم

هنوز در غلتیدن پیش می‌روم

هنوز در غلتیدن پیش می‌روم

از صحنه‌ای گذرا به صحنه‌ای زودگذر،

با مد و جزر جریان‌های زندگی.

با مد و جزر جریان‌های زندگی.

با مد و جزر جریان‌های زندگی.

آه! از این نیروی پایان‌ناپذیر خسته‌ام؛

این نمایش‌ها دیگر مرا خشنود نمی‌کنند.

این نمایش‌ها دیگر مرا خشنود نمی‌کنند.

این نمایش‌ها دیگر مرا خشنود نمی‌کنند.

این دویدن همیشگی، این هرگز نرسیدن،

حتی نه یک نگاه دور به ساحل!

حتی نه یک نگاه دور به ساحل!

حتی نه یک نگاه دور به ساحل!

از زندگی به زندگی پشت دروازه‌ها منتظرم،

افسوس، که گشوده نمی‌شوند.

افسوس، که گشوده نمی‌شوند.

افسوس، که گشوده نمی‌شوند.

چشمانم از تلاش بیهوده تیره شده‌اند

که یک پرتو دیرجوی را بربایم.

که یک پرتو دیرجوی را بربایم.

که یک پرتو دیرجوی را بربایم.

بر پل بلند و باریک زندگی کوتاه

می‌ایستم و در پایین می‌نگرم

می‌ایستم و در پایین می‌نگرم

می‌ایستم و در پایین می‌نگرم

انبوه تلاشگران، گریندگان، خندندگان.

برای چه؟ هیچ‌کس نمی‌داند.

برای چه؟ هیچ‌کس نمی‌داند.

برای چه؟ هیچ‌کس نمی‌داند.

پیش‌رو آن دروازه‌ها تیره و اخم‌آلود ایستاده‌اند،

و می‌گویند: «راهی بیشتر نیست،

و می‌گویند: «راهی بیشتر نیست،

و می‌گویند: «راهی بیشتر نیست،

این است حدّ؛ با سرنوشت نساز،

هر چه بهتر توانی تحملش کن؛

هر چه بهتر توانی تحملش کن؛

هر چه بهتر توانی تحملش کن؛

برو، با آنان درآمیز و این جام را بنوش

و مانند آنان دیوانه باش.

و مانند آنان دیوانه باش.

و مانند آنان دیوانه باش.

هر که جرأت دانستن کند به اندوه می‌رسد؛

پس بایست و با آنان بمان.»

پس بایست و با آنان بمان.»

پس بایست و با آنان بمان.»

افسوس. نمی‌توانم بیاسایم.

این حباب شناور، زمین —

این حباب شناور، زمین —

این حباب شناور، زمین —

صورت توخالی‌اش، نام توخالی‌اش،

مرگ توخالی‌اش و تولد توخالی‌اش —

مرگ توخالی‌اش و تولد توخالی‌اش —

مرگ توخالی‌اش و تولد توخالی‌اش —

برای من هیچ است. چه اشتیاقی دارم

که از پوسته

که از پوسته

که از پوسته

نام و صورت بگذرم! آه! دروازه‌ها را بگشای؛

باید که برای من گشوده شوند.

باید که برای من گشوده شوند.

باید که برای من گشوده شوند.

دروازه‌های نور را بگشای، ای مادر، بر من، پسر خسته‌ات. اشتیاق دارم، آه، چه اشتیاقی که به خانه بازگردم!

مادر، بازی من تمام شد.

مادر، بازی من تمام شد.

مادر، بازی من تمام شد.

مرا به تاریکی فرستادی تا بازی کنم،

و نقابی هراس‌انگیز بر چهره زدی؛

و نقابی هراس‌انگیز بر چهره زدی؛

و نقابی هراس‌انگیز بر چهره زدی؛

آن‌گاه امید رفت، ترس آمد،

و بازی به رنج بدل شد.

و بازی به رنج بدل شد.

و بازی به رنج بدل شد.

از موجی به موج دیگر پرتاب می‌شوم

در این دریای جوشان و خروشان

در این دریای جوشان و خروشان

در این دریای جوشان و خروشان

از هواهای سرکش و غم‌های ژرف،

که اندوه هست، و شادی خواهد بود،

که اندوه هست، و شادی خواهد بود،

که اندوه هست، و شادی خواهد بود،

آنجا که زندگی مرگی زنده است، افسوس! و مرگ —

که چه کسی می‌داند مگر این باشد که

که چه کسی می‌داند مگر این باشد که

که چه کسی می‌داند مگر این باشد که

آغازی دیگر، دوری دیگر از این چرخ کهن

از اندوه و شادی؟

از اندوه و شادی؟

از اندوه و شادی؟

آنجا که کودکان خواب‌های طلایی درخشان می‌بینند،

که خیلی زود خاک از آب درمی‌آیند،

که خیلی زود خاک از آب درمی‌آیند،

که خیلی زود خاک از آب درمی‌آیند،

و همواره به امید دیرزمانی از دست رفته

و زندگی انبوهی از زنگار نگاه می‌کنند!

و زندگی انبوهی از زنگار نگاه می‌کنند!

و زندگی انبوهی از زنگار نگاه می‌کنند!

دیر است که پیری دانش می‌اندوزد؛

به زحمت از چرخ جدا می‌شویم

به زحمت از چرخ جدا می‌شویم

به زحمت از چرخ جدا می‌شویم

که زندگی‌های تازه و جوان نیروی خود را

بر چرخ می‌نهند، که این‌گونه می‌گردد

بر چرخ می‌نهند، که این‌گونه می‌گردد

بر چرخ می‌نهند، که این‌گونه می‌گردد

از روز به روز و از سال به سال.

تنها اسباب‌بازی توهم است،

تنها اسباب‌بازی توهم است،

تنها اسباب‌بازی توهم است،

امید دروغین محرک آن است؛ آرزو، محور؛

پره‌هایش اندوه و شادی‌اند.

پره‌هایش اندوه و شادی‌اند.

پره‌هایش اندوه و شادی‌اند.

سرگردان پیش می‌روم و نمی‌دانم به کجا.

از این آتش نجاتم ده!

از این آتش نجاتم ده!

از این آتش نجاتم ده!

نجاتم ده، مادر مهربان،

از شناور بودن با آرزو!

از شناور بودن با آرزو!

از شناور بودن با آرزو!

چهره هولناکت را به سوی من مگردان،

بیش از آن است که تاب بیاورم.

بیش از آن است که تاب بیاورم.

بیش از آن است که تاب بیاورم.

با من مهربان و رحیم باش،

از سرزنش عیب‌هایم خودداری کن.

از سرزنش عیب‌هایم خودداری کن.

از سرزنش عیب‌هایم خودداری کن.

مرا ببر، ای مادر، به آن سواحل

که نزاع‌ها در آن برای همیشه پایان می‌یابند؛

که نزاع‌ها در آن برای همیشه پایان می‌یابند؛

که نزاع‌ها در آن برای همیشه پایان می‌یابند؛

فراتر از همه غم‌ها، فراتر از اشک‌ها،

حتی فراتر از سعادت دنیوی؛

حتی فراتر از سعادت دنیوی؛

حتی فراتر از سعادت دنیوی؛

که شکوهش را نه خورشید، نه ماه،

نه ستارگان درخشان فروزان،

نه ستارگان درخشان فروزان،

نه ستارگان درخشان فروزان،

و نه برق جهنده می‌توانند بیان کنند.

آن‌ها تنها نور آن را بازتاب می‌دهند.

آن‌ها تنها نور آن را بازتاب می‌دهند.

آن‌ها تنها نور آن را بازتاب می‌دهند.

هرگز دیگر خواب‌های فریبنده

چهره‌ات را از من نپوشانند.

چهره‌ات را از من نپوشانند.

چهره‌ات را از من نپوشانند.

بازی من تمام شد، ای مادر،

زنجیرهایم را بشکن و مرا آزاد کن!

زنجیرهایم را بشکن و مرا آزاد کن!

زنجیرهایم را بشکن و مرا آزاد کن!

English

MY PLAY IS DONE

(Written in the Spring of 1895 in New York)

Ever rising, ever falling with the waves of time,

still rolling on I go

still rolling on I go

still rolling on I go

From fleeting scene to scene ephemeral,

with life's currents' ebb and flow.

with life's currents' ebb and flow.

with life's currents' ebb and flow.

Oh! I am sick of this unending force;

these shows they please no more.

these shows they please no more.

these shows they please no more.

This ever running, never reaching,

nor e'en a distant glimpse of shore!

nor e'en a distant glimpse of shore!

nor e'en a distant glimpse of shore!

From life to life I'm waiting at the gates,

alas, they open not.

alas, they open not.

alas, they open not.

Dim are my eyes with vain attempt

to catch one ray long sought.

to catch one ray long sought.

to catch one ray long sought.

On little life's high, narrow bridge

I stand and see below

I stand and see below

I stand and see below

The struggling, crying, laughing throng.

For what? No one can know.

For what? No one can know.

For what? No one can know.

In front yon gates stand frowning dark,

and say: "No farther way,

and say: "No farther way,

and say: "No farther way,

This is the limit; tempt not Fate,

bear it as best you may;

bear it as best you may;

bear it as best you may;

Go, mix with them and drink this cup

and be as mad as they.

and be as mad as they.

and be as mad as they.

Who dares to know but comes to grief;

stop then, and with them stay."

stop then, and with them stay."

stop then, and with them stay."

Alas for me. I cannot rest.

This floating bubble, earth—

This floating bubble, earth—

This floating bubble, earth—

Its hollow form, its hollow name,

its hollow death and birth—

its hollow death and birth—

its hollow death and birth—

For me is nothing. How I long

to get beyond the crust

to get beyond the crust

to get beyond the crust

Of name and form! Ah! ope the gates;

to me they open must.

to me they open must.

to me they open must.

Open the gates of light, O Mother, to me Thy tired son. I long, oh, long to return home!

Mother, my play is done.

Mother, my play is done.

Mother, my play is done.

You sent me out in the dark to play,

and wore a frightful mask;

and wore a frightful mask;

and wore a frightful mask;

Then hope departed, terror came,

and play became a task.

and play became a task.

and play became a task.

Tossed to and fro, from wave to wave

in this seething, surging sea

in this seething, surging sea

in this seething, surging sea

Of passions strong and sorrows deep,

grief is, and joy to be,

grief is, and joy to be,

grief is, and joy to be,

Where life is living death, alas! and death—

who knows but 'tis

who knows but 'tis

who knows but 'tis

Another start, another round of this old wheel

of grief and bliss?

of grief and bliss?

of grief and bliss?

Where children dream bright, golden dreams,

too soon to find them dust,

too soon to find them dust,

too soon to find them dust,

And aye look back to hope long lost

and life a mass of rust!

and life a mass of rust!

and life a mass of rust!

Too late, the knowledge age cloth gain;

scarce from the wheel we're gone

scarce from the wheel we're gone

scarce from the wheel we're gone

When fresh, young lives put their strength

to the wheel, which thus goes on

to the wheel, which thus goes on

to the wheel, which thus goes on

From day to day and year to year.

'Tis but delusion's toy,

'Tis but delusion's toy,

'Tis but delusion's toy,

False hope its motor; desire, nave;

its spokes are grief and joy.

its spokes are grief and joy.

its spokes are grief and joy.

I go adrift and know not whither.

Save me from this fire!

Save me from this fire!

Save me from this fire!

Rescue me, merciful Mother,

from floating with desire!

from floating with desire!

from floating with desire!

Turn not to me Thy awful face,

'tis more than I can bear.

'tis more than I can bear.

'tis more than I can bear.

Be merciful and kind to me,

to chide my faults forbear.

to chide my faults forbear.

to chide my faults forbear.

Take me, O Mother, to those shores

where strifes for ever cease;

where strifes for ever cease;

where strifes for ever cease;

Beyond all sorrows, beyond tears,

beyond e'en earthly bliss;

beyond e'en earthly bliss;

beyond e'en earthly bliss;

Whose glory neither sun, nor moon,

nor stars that twinkle bright,

nor stars that twinkle bright,

nor stars that twinkle bright,

Nor flash of lightning can express.

They but reflect its light.

They but reflect its light.

They but reflect its light.

Let never more delusive dreams

veil off Thy face from me.

veil off Thy face from me.

veil off Thy face from me.

My play is done, O Mother,

break my chains and make me free!

break my chains and make me free!

break my chains and make me free!


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.