نامه بیستم - مادر
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
بیستم
به خانم ج. و. هیل
هتل بلوو — طرح اروپایی
خیابان بیکن، بوستون
۱۴ مه ۱۸۹۴
مادر عزیزم،
نامهتان به جای آنکه طولانی باشد، آنقدر آنقدر دلپذیر بود؛ از هر کلمهاش لذت بردم.
نامهای از خانم پاتر پالمر دریافت کردم (ملکۀ اجتماعیِ شیکاگو که در برلمان ادیان با سوامی ویویکاناندا آشنا شد و نقش فعالی در آن داشت. رجوع کنید به جلد ششم مجموعۀ آثار کامل.) که از من خواسته درباره جامعۀ زنان هموطنانم برایشان بنویسم. وقتی به شیکاگو بیایم شخصاً او را خواهم دید؛ در این فاصله همه چیزی که میدانم را برایش خواهم نوشت. شاید ۱۲۵ دلاری که از نیویورک ارسال شد به دستتان رسیده باشد. فردا ۱۰۰ دلار دیگر از اینجا خواهم فرستاد. بوستونیها میخواهند تبر خودشان را تیز کنند!!
آه، اینها چه خشک و بیروح هستند — حتی دختران هم درباره متافیزیک خشک صحبت میکنند. اینجا شبیه بنارس ما است که همه چیز متافیزیک خشک، خشک است!! هیچ کس اینجا «محبوب من» را نمیفهمد. دین برای این مردم همان عقل است، و به طرز وحشتناکی سنگ و سرد. به کسی که نتواند «محبوب من» را دوست بدارد اهمیتی نمیدهم. این را به خانم هاو نگویید — ممکن است ناراحت شود.
جزوه را نفرستادم چرا که نقلقولهایی از روزنامههای هندی را دوست ندارم — به خصوص اینکه آنها به کسی تاخت و تاز میزنند. مردم ما از برهمو سماج چنان بیزارند که فقط منتظر فرصتی هستند تا آن را به رخشان بکشند. این را نمیپسندم. هر مقدار دشمنی نسبت به افراد خاصی نمیتواند کارهای نیک یک عمر را محو کند. آنگهی آنها در دین فقط کودک بودند. هرگز آدمهای با دینِ درستی نبودند — یعنی فقط میخواستند حرف بزنند و استدلال کنند، و برای دیدن محبوب دست و پنجه نرم نکردند؛ و تا زمانی که کسی این کار را نکند نمیگویم که دینی دارد. شاید کتابها، اشکال، عقاید، کلمات، دلایل و غیره و غیره داشته باشد، اما دین ندارد؛ چرا که دین آنگاه آغاز میشود که روح ضرورت، نیاز و اشتیاق به «محبوب» را احساس کند، و نه پیش از آن. و بنابراین جامعۀ ما حق ندارد از آنها بیشتر از یک «گانهاست» (خانهنشین) عادی توقع داشته باشد.
امیدوارم پیش از پایان این ماه به شیکاگو برسم. آه، چقدر خستهام.
صمیمانه،
ویویکاناندا.
English
XX
To Mrs. G. W. Hale
HOTEL BELLEVUE EUROPEAN PLAN
BEACON STREET, BOSTON
14 May, 1894
DEAR MOTHER,
Your letter was so, so pleasing instead of being long; I enjoyed every bit of it.
I have received a letter from Mrs. Potter Palmer (Social queen of Chicago who made Swami Vivekananda’s acquaintance at the Parliament of Religions, in which she had been active. Vide [6]Complete Works, VI.) asking me to write to some of my countrywomen about their society etc. I will see her personally when I come to Chicago; in the meanwhile I will write her all I know. Perhaps you have received $125 sent over from New York. Tomorrow I will send another $100 from here. The Bostonians want to grind their own axes!!
Oh, they are so, so dry — even girls talk dry metaphysics. Here is like our Benares where all is dry, dry metaphysics!! Nobody here understands "my Beloved". Religion to these people is reason, and horribly stony at that. I do not care for anybody who cannot love my "Beloved". Do not tell it to Miss Howe — she may be offended.
The pamphlet I did not send over because I do not like the quotations from the Indian newspapers — especially, they give a haul over coal to somebody. Our people so much dislike the Brâhmo Samâj that they only want an opportunity to show it to them. I dislike it. Any amount of enmity to certain persons cannot efface the good works of a life. And then they were only children in Religion. They never were much of religious men — i.e. they only wanted to talk and reason, and did not struggle to see the Beloved; and until one does that I do not say that he has any religion. He may have books, forms, doctrines, words, reasons, etc., etc., but not religion; for that begins when the soul feels the necessity, the want, the yearning after the "Beloved", and never before. And therefore our society has no right to expect from them anything more than from an ordinary "house-holder".
I hope to come to Chicago before the end of this month. Oh, I am so tired.
Yours affectionately,
VIVEKANANDA.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.