آرشیو ویویکاناندا

نامه ششم - سوامی ساراداناندا

جلد9 letter
288 واژه‌ها · 1 دقیقه مطالعه · Letters - Fifth Series

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

ششم

به سوامی سارادانانداا

درود به بهاگاوان راماکریشنا

کلکته

۳۲ آشادها [۱۵ ژوئیه ۱۸۹۰]

شارات عزیزم،

متأسفم که می‌شنوم عادات [وایکونتاناث] سانیال هنوز محکم و استوار نشده؛ و درباره‌ی برهماچاریا چه؟ شما را نمی‌فهمم. اگر چنین است، بهترین کار برای هر دوی شما این است که پایین بیایید و اینجا زندگی کنید. بیوه‌ی موهیندرا موکرجی با تمام وجودش تلاش می‌کند برای شما مات بسازد، و سورِندراناث میترا هزار دیگر گذاشته، پس احتمالاً به زودی جای زیبایی کنار رودخانه خواهید داشت. اما درباره‌ی تمام سختی‌های آنجا، نظر خودم را برای خودم نگه می‌دارم.

هرگز قصدم نبود پایین بیایم؛ فقط مرگ بالارام بوس بود که مرا واداشت سری اینجا بزنم و برگردم. اگر کوه‌ها اینقدر بد هستند، برایم جای بیش از کافی وجود دارد؛ فقط بنگال را ترک می‌کنم. اگر یکی مناسب نبود، دیگری مناسب خواهد بود. این تصمیم قطعی‌ام است. همه اینجا از برگشتت بسیار خوشحال خواهند شد، و از نامه‌ات می‌بینم که اگر پایین نیایی واقعاً به ضررت خواهد بود. پس هر چه زودتر بیا. قبل از اینکه این نامه به دستت برسد این مکان را ترک خواهم کرد؛ فقط به آلمورا نخواهم رفت. برای آینده نقشه‌هایی دارم و آن‌ها سری خواهند ماند.

اما درباره‌ی سانیال، نمی‌بینم چگونه می‌توانم به او کمک کنم. البته شما آزادید نظر خود را درباره‌ی سَنگا [صحبت مقدس] اینجا داشته باشید. همین که می‌توانم جاهایی سودریشیا [زیبا از نظر طبیعی] و سوبهیکشا [جایی که صدقه در دسترس است] بیابم کافی است. صحبت زیاد اهمیت ندارد، یا به نظرم اصلاً برای من لازم نیست.

از شما،

نارندرا.

English

VI

To Swami Saradananda

Salutation to Bhagavan Ramakrishna

CALCUTTA

32 ASHADHA [JULY 15, 1890]

MY DEAR SHARAT

I am sorry to learn that [Vaikunthanath] Sanyal's habits are as yet not Pucca [firm]; and what about Brahmacharya? I don't understand you. If so, the best thing for you both is to come down and live here. The widow of Mohindra Mukherjee is trying head and heart to erect a Math for you, and Surendranath Mitra has left another thousand so that you are very likely soon to get a beautiful place on the river. As for all the hardships up there, I reserve my own opinions.

It was not at all my intention to come down, only the death of Balaram Bose had made me have a peep here and go back. If the mountains be so bad, there is more than enough place for me; only I leave Bengal. If one does not suit, another will. So that is my determination. Everyone here will be so glad at your return here, and from your letter I see it would be downright injurious to you if you didn't come down. So come down at your earliest opportunity. I will leave this place before this letter reaches you; only I won't go to Almora. I have my own plans for the future and they shall be a secret.

As for Sanyal, I do not see how I can benefit him. Of course, you are at liberty to hold your own opinion about the Sanga [holy company] here. That I can find places Sudrishya [having scenic beauty] and Subhiksha [where alms are available] is enough. Sanga is not much, or, I think, not at all necessary for me.

Yours, etc.,

NARENDRA.


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.