آرشیو ویویکاناندا

نامه هفدهم - کودکان

جلد8 letter
600 واژه‌ها · 2 دقیقه مطالعه · Epistles - Fourth Series

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

XVII

به خواهران هیل

دیترویت،

۱۵ مارس ۱۸۹۴

عزیزانم،

با پالمر پیر کنار می‌آیم. او مردی بسیار خوش‌مشرب و نیک‌نهاد است. از سخنرانی آخرم تنها ۱۲۷ دلار به دست آوردم. قرار است دوشنبه دوباره در دیترویت سخن بگویم. مادرتان از من خواست که به بانویی در لین نامه بنویسم. من هرگز او را ندیده‌ام. آیا نوشتن نامه بدون هیچ معرفی‌نامه‌ای مطابق آداب است؟ لطفاً کمی درباره این بانو برایم بنویسید. لین کجاست؟ بامزه‌ترین چیزی که اینجا درباره‌ام گفته شد در یکی از روزنامه‌ها بود که نوشت: «هندوی طوفانی آمده و مهمان آقای پالمر است. آقای پالمر هندو شده و به هند می‌رود؛ با این تفاوت که اصرار دارد دو اصلاح انجام شود: نخست آنکه ارابه جاگانات باید توسط اسب‌های پرشرون پرورش‌یافته در مزرعه لاگهاوس آقای پالمر کشیده شود، و دوم آنکه گاو جرسی در پانتئون گاوهای مقدس هندو جای گیرد.» آقای پالمر شیفته و دلباخته هر دو نژاد اسب پرشرون و گاو جرسی است و گله‌های فراوانی از هر دو در مزرعه لاگهاوس خود دارد.

سخنرانی نخست درست مدیریت نشد و هزینه سالن ۱۵۰ دلار بود. از هولدن دست کشیده‌ام. اینجا شخص دیگری پیدا شده؛ بگذار ببینم آیا بهتر عمل می‌کند. آقای پالمر مرا تمام روز به خنده وا می‌دارد. فردا مهمانی شام دیگری برقرار است. تاکنون همه چیز رو به راه بوده؛ اما نمی‌دانم — از وقتی اینجا آمده‌ام دلم بسیار گرفته است — نمی‌دانم چرا.

از سخنرانی و آن همه بیهودگی خسته شده‌ام. این درآمیختن با صدها گونه از حیوان انسانی مرا آشفته کرده است. بگویم چه چیزی مطابق ذوقم است؛ نه می‌توانم بنویسم و نه می‌توانم سخن بگویم، اما می‌توانم عمیق بیندیشم، و چون به حرارت رسم، می‌توانم آتش سخن بگویم. اما این باید در برابر عده‌ای برگزیده، بسیار برگزیده، باشد. بگذار آنان، اگر خواستند، اندیشه‌هایم را پخش و منتشر کنند — نه من. این تنها تقسیمِ کاری عادلانه است. هرگز یک نفر نتوانسته هم بیندیشد و هم اندیشه‌هایش را پراکنده کند. انسان باید آزاد باشد تا بیندیشد، به‌ویژه اندیشه‌های معنوی.

درست به این دلیل که این اثبات استقلال، این نشان دادن که انسان ماشین نیست، جوهر تمام اندیشه دینی است، اندیشیدن به آن به شیوه مکانیکی روتین محال است. این گرایش به پایین کشیدن همه چیز به سطح ماشین همان چیزی است که به غرب شکوفایی شگفت‌انگیزش را بخشیده است. و همین است که دین را از درگاهش رانده است. حتی آن اندکی که مانده، غرب به تمرینی منظم و مکانیکی تقلیل داده است.

من واقعاً اصلاً «طوفانی» نیستم. بسیار برعکس. آنچه می‌خواهم اینجا نیست، و دیگر نمی‌توانم این فضای «طوفانی» را تحمل کنم. راه به سوی کمال این است: کوشیدن برای کامل شدن، و کوشیدن برای کامل کردن عده‌ای اندک از مردان و زنان. تصور من از نیکوکاری این است: پروریدن چند تن از بزرگان، نه پاشیدن مروارید در برابر خوکان و از دست دادن وقت و سلامت و نیرو.

همین الان نامه‌ای از فلَگ گرفتم. او نمی‌تواند در سخنرانی‌ها یاری‌ام کند. می‌گوید: «اول به بوستون برو.» خب، دیگر اهمیتی به سخنرانی نمی‌دهم. این تلاش برای تطبیق دادنم با سلیقه هر کس یا هر مخاطبی بسیار انزجارآور است. اما پیش از آنکه از این کشور بروم، لااقل یکی دو روز به شیکاگو باز خواهم گشت. خداوند همه شما را متبارک گرداند.

همیشه با سپاس، برادرتان،

ویویکاناندا.

English

XVII

To the Hale Sisters

DETROIT,

15th March, 1894.

DEAR BABIES,

I am pulling on well with old Palmer. He is a very jolly, good old man. I got only 127 dollars by my last lecture. I am going to speak again in Detroit on Monday. Your mother asked me to write to a lady in Lynn. I have never seen her. Is it etiquette to write without any introduction? Please post me a little letter about this lady. Where is Lynn? The funniest thing said about me here was in one of the papers which said, "The cyclonic Hindu has come and is a guest with Mr. Palmer. Mr. Palmer has become a Hindu and is going to India; only he insists that two reforms should be carried out: firstly that the Car of Jagannath should be drawn by Percherons raised in Mr. Palmer's Loghouse Farm, and secondly that the Jersey cow be admitted into the pantheon of Hindu sacred cows." Mr. Palmer is passionately fond of both Percheron horse and Jersey cow and has a great stock of both in his Loghouse Farm.

The first lecture was not properly managed, the cost of the hall being 150 dollars. I have given up Holden. Here is another fellow cropped up; let me see if he does better. Mr. Palmer makes me laugh the whole day. Tomorrow there is going to be another dinner party. So far all is well; but I do not know — I have become very sad in my heart since I am here — do not know why.

I am wearied of lecturing and all that nonsense. This mixing with hundreds of varieties of the human animal has disturbed me. I will tell you what is to my taste; I cannot write, and I cannot speak, but I can think deeply, and when I am heated, can speak fire. It should be, however, to a select, a very select — few. Let them, if they will, carry and scatter my ideas broadcast — not I. This is only a just division of labour. The same man never succeeded both in thinking and in scattering his thoughts. A man should be free to think, especially spiritual thoughts.

Just because this assertion of independence, this proving that man is not a machine, is the essence of all religious thought, it is impossible to think it in the routine mechanical way. It is this tendency to bring everything down to the level of a machine that has given the West its wonderful prosperity. And it is this which has driven away all religion from its doors. Even the little that is left, the West has reduced to a systematic drill.

I am really not "cyclonic" at all. Far from it. What I want is not here, nor can I longer bear this "cyclonic" atmosphere. This is the way to perfection, to strive to be perfect, and to strive to make perfect a few men and women. My idea of doing good is this: to evolve out a few giants, and not to strew pearls before swine, and so lose time, health, and energy.

Just now I got a letter from Flagg. He cannot help me in lecturing. He says, "First go to Boston." Well, I do not care for lecturing any more. It is too disgusting, this attempt to bring me to suit anybody's or any audience's fads. However, I shall come back to Chicago for a day or two at least before I go out of this country. Lord bless you all.

Ever gratefully your brother,

VIVEKANANDA.


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.