نامه ۲۷ - آلاسینگا
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
بیست و هفتم
ایالات متحدهی آمریکا،
۱۸۹۴.
آلاسینگای عزیز،
داستانی کهن بشنو. ولگردی تنبل در حال قدمزدن در جاده بود که پیرمردی را دید که بر درگاه خانهاش نشسته است؛ متوقف شد تا از او دربارهی موقعیت مکانی خاصی بپرسد. «فلان دهکده چقدر از اینجا فاصله دارد؟» پرسید. پیرمرد ساکت ماند. مرد چند بار پرسشش را تکرار کرد. باز هم پاسخی نبود. مسافر که از این وضع خسته شده بود برگشت تا برود. آنگاه پیرمرد برخاست و گفت: «دهکدهی — تنها یک مایل از اینجا فاصله دارد.» ولگرد گفت: «چه! چرا وقتی پیش از این پرسیدم حرفی نزدی؟» پیرمرد گفت: «چون آن وقت به نظر میرسید در رفتنت سستی و بیاعتنایی میکنی، اما اکنون با جدیت و عزم راه افتادهای و لایق دریافت پاسخی.»
پسرم، این داستان را به یاد خواهی سپرد؟ به کار بپرداز، مابقی خواهد آمد: «هر کس که به هیچ چیز دیگری تکیه نکند و تنها بر من تکیه زند، همهی آنچه نیاز دارد را به او میرسانم» (بهاگاواد گیتا، نهم: ۲۲). این خواب نیست.
. . . کار در این زمان باید در راستای تبلیغ و خدمت باشد. محلی برای گردهمایی برگزین که بتوانید هر هفته در آن جمع شوید، مراسم برگزار کنید و اوپانیشادها را با شرحهایشان بخوانید، و اینگونه آرام آرام به یادگیری و کار ادامه دهید. اگر دست به کار بزنی، همه چیز نزدت خواهد آمد. . .
اکنون به کار بپرداز! طبیعت G. G. عاطفی است، تو سری خونسرد داری؛ پس با هم کار کنید؛ غرق کار شوید؛ این تازه آغاز کار است. هر ملتی باید خودش را نجات دهد؛ نباید برای احیای هندوئیسم به کمکهای مالی از آمریکا تکیه کنیم، که این توهمی بیش نیست. داشتن یک مرکز چیز بزرگی است؛ تلاش کن چنین مکانی را در شهری بزرگ مانند مادراس به دست آوری و از آنجا نیروی زندهای در همهی جهات بتابانی. آرام آرام شروع کن. با چند مبلّغ عوامالناس آغاز کن؛ بهتدریج دیگرانی خواهند آمد که تمام زندگیشان را وقف کار میکنند. تلاش نکن حاکم باشی. بهترین حاکم کسی است که بتواند خوب خدمت کند. تا پای مرگ صادق باش. کاری که میخواهیم — ثروت یا نام یا شهرت نمیخواهیم. . . . شجاع باش. . . . برای جمعآوری منابع مالی برای این هدف در مردم مادراس علاقه ایجاد کن، سپس آغاز کن. . . . کاملاً بیخود باش و مطمئن خواهی شد که موفق میشوی. . . . بدون آنکه استقلال در کار را از دست بدهی، به بزرگترهایت احترام بگذار. با هماهنگی کار کن. . . . فرزندانم باید آماده باشند که اگر لازم شد برای انجام کارشان در آتش بپرند. حالا کار، کار، کار! بعداً خواهیم ایستاد و یادداشتهایمان را مقایسه خواهیم کرد. صبر، پشتکار و پاکی داشته باش.
در این لحظه کتابی دربارهی هندوئیسم نمینویسم. صرفاً افکارم را یادداشت میکنم. نمیدانم آنها را منتشر خواهم کرد یا نه. در کتابها چیست؟ جهان هماکنون از چیزهای احمقانه پر است. اگر بتوانی مجلهای بر اساس خطوط ودانتا راه بیندازی، هدف ما را پیش خواهد برد. مثبت باش؛ دیگران را انتقاد نکن. پیامت را برسان، آنچه باید بیاموزی بیاموز، و همانجا بایست. خداوند مابقی را میداند. . . .
روزنامههای بیشتری برایم نفرست، چون به انتقادهای مبلّغان مسیحی از خودم توجهی ندارم؛ و به همین دلیل، قدردانی عموم از من در اینجا بهتر است.
. . . اگر واقعاً فرزندانم هستید، از هیچ نخواهید ترسید، در هیچ نخواهید ایستاد. مانند شیران خواهید بود. باید هند و تمام جهان را بیدار کنیم. هیچ بزدلی. رد را نخواهم پذیرفت. میفهمی؟ تا پای مرگ صادق باش! . . . راز این کار گورو-بهاکتی است — ایمان به مرشد تا پای مرگ! آیا این را داری؟ با تمام قلبم باور دارم که داری، و میدانی که به تو اطمینان دارم — پس به کار بپرداز. باید موفق شوی. دعاها و برکاتم در پی هر گامی که بر میداری هستند. با هماهنگی کار کن. با همه صبور باش. همه عشق مرا دارند. مراقبت هستم. پیش! پیش! این تازه آغاز است. میدانی که کار کوچک من اینجا در هند طنین بزرگی دارد؟ پس به زودی به آنجا نخواهم گشت. قصدم این است که چیزی ماندگار اینجا به ثمر برسانم و با این هدف روز به روز کار میکنم. روزانه اعتماد مردم آمریکا را بیشتر به دست میآورم. . . . دلها و امیدهایتان را بهپهنای جهان گسترش دهید. سنسکریت بیاموزید، مخصوصاً سه بهاشیا (تفسیر) بر ودانتا. آماده باش، چرا که برنامههای زیادی برای آینده دارم. سعی کن سخنران جذاب باشی. مردم را برقآسا برانگیز. اگر ایمان داشته باشی همه چیز نزدت خواهد آمد. پس به کیدی بگو، بلکه به همهی فرزندانم آنجا بگو. بهمرور زمان کارهای بزرگی خواهند کرد که جهان از آن متعجب خواهد شد. دل بگیر و کار کن. چیزی که انجام دادهای نشانم بده. معبدی، چاپخانهای، روزنامهای، خانهای برای من نشانم بده. اگر نمیتوانید در مادراس خانهای برایم درست کنید، کجا بیایم؟ مردم را برانگیز. کمک مالی جمع کن و تبلیغ کن. به رسالتت وفادار باش. تا اینجا خوب نشان دادهای، پس ادامه بده و هر بار بهتر.
. . .با مردم نزاع نکن؛ با هیچکس مخاصمه نکن. چه اهمیتی دارد که جک و جان مسیحی شوند؟ بگذار هر دینی را که مناسبشان است دنبال کنند. چرا باید در مجادلات دخیل شوی؟ با نظرهای مختلف همهکس بردبار باش. صبر، پاکی و پشتکار پیروز خواهند شد.
با احترام،
ویوکاناندا.
English
XXVII
U. S. A.,
1894.
Dear Alasinga,
Listen to an old story. A lazy tramp sauntering along the road saw an old man sitting at the door of his house and stopped to inquire of him the whereabouts of a certain place. "How far is such and such a village?" he asked. The old man remained silent. The man repeated his query several times. Still there was no answer. Disgusted at this, the traveller turned to go away. The old man then stood up and said, "The village of — is only a mile from here." "What!" said the tramp, "Why did you not speak when I asked you before?" "Because then", said the old man, "you seemed so halting and careless about proceeding, but now you are starting off in good earnest, and you have a right to an answer."
Will you remember this story, my son? Go to work, the rest will come: "Whosoever not trusting in anything else but Me, rests on Me, I supply him with everything he needs" (Gitâ, IX. 22). This is no dream.
. . . The work should be in the line of preaching and serving, at the present time. Choose a place of meeting where you can assemble every week holding a service and reading the Upanishads with the commentaries, and so slowly go on learning and working. Every thing will come to you if you put your shoulders to the wheel. . .
Now, go to work! G. G.'s nature is of the emotional type, you have a level head; so work together; plunge in; this is only the beginning. Every nation must save itself; we must not depend upon funds from America for the revival of Hinduism, for that is a delusion. To have a centre is a great thing; try to secure such a place in a large town like Madras, end go on radiating a living force in all directions. Begin slowly. Start with a few lay missionaries; gradually others will come who will devote their whole lives to the work. Do not try to be a ruler. He is the best ruler who can serve well. Be true unto death. The work we want — we do not seek wealth, name or fame. . . . Be brave. . . . Endeavour to interest the people of Madras in collecting funds for the purpose, and then make a beginning. . . . Be perfectly unselfish and you will be sure to succeed. . . . Without losing the independence in work, show all regards to your superiors. Work in harmony. . . . My children must be ready to jump into fire, if needed, to accomplish their work. Now work, work, work! We will stop and compare notes later on. Have patience, perseverance, and purity.
I am writing no book on Hinduism just now. I am simply jotting down my thoughts. I do not know if I shall publish them. What is in books? The world is too full of foolish things already. If you could start a magazine on Vedantic lines, it would further our object. Be positive; do not criticise others. Give your message, teach what you have to teach, and there stop. The Lord knows the rest. . . .
Do not send me any more newspapers, as I do not notice the missionary criticisms on myself; and here the public estimation of me is better for that reason.
. . . If you are really my children, you will fear nothing, stop at nothing. You will be like lions. We must rouse India and the whole world. No cowardice. I will take no nay. Do you understand? Be true unto death! . . . The secret of this is Guru-Bhakti — faith in the Guru unto death! Have you that? I believe with all my heart that you have, and you know that I have confidence in you — so go to work. You must succeed. My prayers and benedictions follow every step you take. Work in harmony. Be patient with everybody. Every one has my love. I am watching you. Onward! Onward! This is just the beginning. My little work here makes a big echo in India, do you know? So I shall not return there in a hurry. My intention is to do something permanent here, and with that object I am working day by day. I am every day gaining the confidence of the American people. . . . Expand your hearts and hopes, as wide as the world. Study Sanskrit, especially the three Bhâshyas (commentaries) on the Vedanta. Be ready, for I have many plans for the future. Try to be a magnetic speaker. Electrify the people. Everything will come to you if you have faith. So tell Kidi, in fact, tell all my children there. In time they will do great things at which the world will wonder. Take heart and work. Show me something you have done. Show me a temple, a press, a paper, a home for me. Where shall I come to if you cannot make a home for me in Madras? Electrify people. Raise funds and preach. Be true to your mission. Thus far you promise well, so go on and do better and better still.
. . .Do not fight with people; do not antagonise anyone. Why should we mind if Jack and John become Christians? Let them follow whatever religion suits them. Why should you mix in controversies? Bear with the various opinions of everybody. Patience, purity, and perseverance will prevail.
Yours etc.,
Vivekananda.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.