نامه ۲۵ - آلاسینگا
این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.
AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.
فارسی
بیست و پنجم
۵۴۱ خیابان دیربورن،
شیکاگو، ۱۸۹۴.
آلاسینگای عزیز،
نامهات به دستم رسید. . . . در خواستم از تو برای انتشار آن نوشتههای پراکندهای که فرستادم اشتباه کردم. یکی از خطاهای هولناک من بود. لحظهای از ضعف را نشان میداد. در این کشور میتوان با سخنرانی در طول دو یا سه سال پول گرد آورد. اما اندکی آزمودم و با اینکه تقدیر عمومی از کارم فراوان است، این راه به کلی ناسازگار با طبع و روح من و تحلیلبرندهی وجودم است. . . .
آنچه دربارهی روزنامههای هندی و انتقادهای آنها نوشته بودی خواندم، و این انتقادها طبیعی است. حسد رذیلت محوری هر ملت بردهای است. این حسد و فقدان همبستگی است که بردگی را میآفریند و تداوم میبخشد. تا از هند بیرون نیایی حقیقت این سخن را درنخواهی یافت. راز موفقیت غربیان در همین قدرت اتحاد است که پایهاش اعتماد و احترام متقابل است. هر چه ملتی ناتوانتر و بزدلتر باشد، این گناه در او آشکارتر است. . . . اما پسرم، نباید از ملتی بردهوار انتظاری داشته باشی. وضع تقریباً ناامیدکننده است، بیتردید، اما بگذار موضوع را پیش روی همهتان بگذارم. آیا میتوانی در این تودهی مرده جان بدمی — مرده برای تقریباً هر آرمان اخلاقی، مرده برای همهی امکانات آینده — و همواره آماده برای تاختن بر کسانی که میکوشند به آنها خیر برسانند؟ آیا میتوانی جایگاه پزشکی را بپذیری که تلاش میکند داروی خود را در گلوی کودکی سرکش و لگدپران بریزد؟ . . . آمریکایی یا اروپایی همیشه از هموطنانش در کشوری بیگانه حمایت میکند. . . . بار دیگر یادآوری میکنم: «حق تو در عمل کردن است، نه در بهرههای آن.» چون صخرهای استوار بمان. حق همیشه پیروز میشود. بگذار فرزندان شری راماکریشنا به خود وفادار باشند و همه چیز درست خواهد شد. شاید زنده نمانیم تا نتیجه را ببینیم، اما مادامی که زندهایم، بههماناندازه مطمئنیم که این نتیجه دیر یا زود خواهد آمد. آنچه هند نیاز دارد آتشی الکتریکی نو است تا نیروی تازهای در رگهای ملی بدمد. این کار همیشه کُند بوده و همیشه کُند خواهد بود. به کار کردن راضی باش و از همه مهمتر، به خود وفادار بمان. تا مغز استخوان پاک، استوار و صادق باش و همه چیز درست خواهد شد. اگر چیزی در مریدان شری راماکریشنا به چشم آمده، این است — آنها تا مغز استخوان صادقند. وظیفهام انجام شده خواهد بود و کاملاً خشنود خواهم بود که بمیرم اگر بتوانم صد چنین مردی را در سراسر هند پرورش داده و روانه کنم. او، خداوند، بهتر میداند. بگذار مردم نادان یاوه بگویند. ما نه یاری میطلبیم نه از آن میگریزیم — ما بندگان خداوند والاتریم. کوششهای ناچیز مردان کوچک نباید شایستهی توجه ما باشد. پیش! بر فراز عصرهای مبارزه است که خصلت ساخته میشود. ناامید مشو. یک سخن از حق هرگز گم نمیشود؛ شاید عمرها زیر آوار پنهان بماند، اما دیر یا زود آشکار خواهد شد. حق نابودناپذیر است، فضیلت نابودناپذیر است، پاکی نابودناپذیر است. یک انسان واقعی به من بده؛ تودههای گروندگان نمیخواهم. پسرم، محکم بمان! باکی از هیچکس برای کمک به تو نداشته باش. آیا خداوند به بینهایت بزرگتر از هر یاری انسانی نیست؟ مقدس باش — به خداوند توکل کن، همیشه به او تکیه کن و تو در راه درست هستی؛ هیچ چیز نمیتواند بر تو پیروز شود. . . .
بگذار دعا کنیم: «رهنمایمان باش، نور مهربان» — شعاعی از میان تاریکی خواهد آمد و دستی دراز خواهد شد تا رهنمایمان باشد. همیشه برایت دعا میکنم: تو هم باید برای من دعا کنی. بگذار هر یک از ما شب و روز برای میلیونهای ستمدیدهی هند دعا کنیم که در چنگال فقر و خرافات کشیشی و استبداد گرفتارند — شب و روز برای آنها دعا کنید. بیشتر از اغنیا و صاحبان مقام، دلم میخواهد دین را به آنها برسانم. من نه متافیزیکدانم نه فیلسوف، حتی نه قدیس. اما فقیرم و فقیران را دوست دارم. میبینم آنچه فقیران این کشور خوانده میشوند و چه بسیارند کسانی که برای آنها احساس دارند! چه تفاوت عظیمی با هند! در آنجا چه کسی برای دویست میلیون مرد و زنی که تا ابد در فقر و جهل فرو رفتهاند احساس میکند؟ راه رهایی کجاست؟ چه کسی برای آنها احساس میکند؟ آنها نه نور مییابند نه تعلیم. چه کسی نور را به آنها خواهد رساند — چه کسی در به در خواهد رفت و تعلیم را نزد آنها خواهد برد؟ بگذار این مردم خدای شما باشند — به آنها بیندیشید، برای آنها کار کنید، پیوسته برای آنها دعا کنید — خداوند راه را نشان خواهد داد. کسی را ماهاتمان (روح بزرگ) مینامم که قلبش برای فقیران خون میدهد، وگرنه او دوراتمان (روح پلید) است. بگذار ارادههایمان را در دعایی پیوسته برای خیر آنها یکی کنیم. شاید ناشناخته، بیرحم، بیعزاداری، بدون دستاوردی بمیریم — اما حتی یک اندیشه نیز گم نخواهد شد. دیر یا زود اثر خود را خواهد گذاشت. دلم لبریز است تا نتوانم احساسم را بیان کنم؛ تو میدانی، میتوانی تصورش کنی. مادامی که میلیونها تن در گرسنگی و جهل زندگی میکنند، هر کسی را که با هزینهی آنها تعلیم یافته اما کمترین توجهی به آنها ندارد خائن میدانم! آن مردانی را که در پوشاک آراستهی خود میخرامند و همهی ثروتشان را با له کردن فقیران گرد آوردهاند، تا زمانی که برای آن دویست میلیون که اکنون چیزی بهتر از وحشیان گرسنه نیستند کاری نمیکنند، بدبخت مینامم! ما فقیریم، برادران، ما ناکسانیم، اما ابزار خداوند والاتر همیشه چنین بوده است. خداوند همهی شما را برکت دهد.
با تمام عشق،
ویوکاناندا.
English
XXV
541 Dearborn Avenue,
Chicago, 1894.
Dear Alasinga,
Your letter just to hand. . . . I was mistaken in asking you to publish the scraps I sent you. It was one of my awful mistakes. It shows a moment's weakness. Money can be raised in this country by lecturing for two or three years. But I have tried a little, and although there is much public appreciation of my work, it is thoroughly uncongenial and demoralising to me. . . .
I have read what you say about the Indian papers and their criticisms, which are natural. Jealousy is the central vice of every enslaved race. And it is jealousy and want of combination which cause and perpetuate slavery. You cannot feel the truth of this remark until you come out of India. The secret of Westerners' success is this power of combination, the basis of which is mutual trust and appreciation. The weaker and more cowardly a nation is, so much the more is this sin visible. . . . But, my son, you ought not to expect anything from a slavish race. The case is almost desperate no doubt, but let me put the case before you all. Can you put life into this dead mass — dead to almost all moral aspiration, dead to all future possibilities — and always ready to spring upon those that would try to do good to them? Can you take the position of a physician who tries to pour medicine down the throat of a kicking and refractory child? . . . An American or a European always supports his countrymen in a foreign country. . . . Let me remind you again, "Thou hast the right to work but not to the fruits thereof." Stand firm like a rock. Truth always triumphs. Let the children of Shri Ramakrishna be true to themselves and everything will be all right. We may not live to see the outcome, but as sure as we live, it will come sooner or later. What India wants is a new electric fire to stir up a fresh vigour in the national veins. This was ever, and always will be, slow work. Be content to work, and, above all, be true to yourself. Be pure, staunch, and sincere to the very backbone, and everything will be all right. If you have marked anything in the disciples of Shri Ramakrishna, it is this — they are sincere to the backbone. My task will be done, and I shall be quite content to die, if I can bring up and launch one hundred such men over India. He, the Lord, knows best. Let ignorant men talk nonsense. We neither seek aid nor avoid it — we are the servants of the Most High. The petty attempts of small men should be beneath our notice. Onward! Upon ages of struggle a character is built. Be not discouraged. One word of truth can never be lost; for ages it may be hidden under rubbish, but it will show itself sooner or later. Truth is indestructible, virtue is indestructible, purity is indestructible. Give me a genuine man; I do not want masses of converts. My son, hold fast! Do not care for anybody to help you. Is not the Lord infinitely greater than all human help? Be holy — trust in the Lord, depend on Him always, and you are on the right track; nothing can prevail against you. . . .
Let us pray, "Lead, Kindly Light" — a beam will come through the dark, and a hand will be stretched forth to lead us. I always pray for you: you must pray for me. Let each one of us pray day and night for the downtrodden millions in India who are held fast by poverty, priestcraft, and tyranny — pray day and night for them. I care more to preach religion to them than to the high and the rich. I am no metaphysician, no philosopher, nay, no saint. But I am poor, I love the poor. I see what they call the poor of this country, and how many there are who feel for them! What an immense difference in India! Who feels there for the two hundred millions of men and women sunken for ever in poverty and ignorance? Where is the way out? Who feels for them? They cannot find light or education. Who will bring the light to them — who will travel from door to door bringing education to them? Let these people be your God — think of them, work for them, pray for them incessantly — the Lord will show you the way. Him I call a Mahâtman (great soul) whose heart bleeds for the poor, otherwise he is a Durâtman (wicked soul). Let us unite our wills in continued prayer for their good. We may die unknown, unpitied, unbewailed, without accomplishing anything — but not one thought will be lost. It will take effect, sooner or later. My heart is too full to express my feeling; you know it, you can imagine it. So long as the millions live in hunger and ignorance, I hold every man a traitor who, having been educated at their expense, pays not the least heed to them! I call those men who strut about in their finery, having got all their money by grinding the poor, wretches, so long as they do not do anything for those two hundred millions who are now no better than hungry savages! We are poor, my brothers, we are nobodies, but such have been always the instruments of the Most High. The Lord bless you all.
With all love,
Vivekananda.
متن از ویکینبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.