آرشیو ویویکاناندا

نامه ۱۳ - آلاسینگا

جلد5 letter
1,231 واژه‌ها · 5 دقیقه مطالعه · Epistles - First Series

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

XIII

ایالات متحده،

۳۱ اوت ۱۸۹۴

آلاسینگای عزیز،

همین الان سرمقاله‌ای درباره‌ی من و بخشنامه‌ی مدرس در «بوستون ترنسکریپت» دیدم. هنوز هیچ‌چیز به دستم نرسیده. اگر قبلاً فرستاده‌ای، زود می‌رسند. تا اینجا کار شگفتی کرده‌ای، پسرم. اهمیت مده به آنچه در بعضی لحظه‌های عصبیت می‌نویسم. گاهی انسان تنها در کشوری که ۱۵،۰۰۰ مایل از خانه فاصله دارد و باید هر وجب زمین را در برابر مسیحیان متعصب و دشمن بجنگد، دچار اضطراب می‌شود. باید اینها را در نظر بگیری، پسر دلیرم، و همچنان کارت را پیش ببری.

شاید از بهاتاچاریا شنیده باشی که نامه‌ی زیبایی از جی. جی. دریافت کردم. آدرسش آنقدر ناخوانا نوشته شده بود که برایم کاملاً ناخوانا شد. پس نتوانستم مستقیم جوابش را بدهم. اما همه‌ی آنچه خواسته بود انجام دادم. عکسم را فرستادم و به راجه‌ی میسور نوشتم. حالا یک فونوگراف به راجه‌ی ختری فرستادم...

حالا همیشه روزنامه‌های هندی درباره‌ی من را اینجا برایم بفرست. می‌خواهم خودشان را در روزنامه بخوانم — می‌دانی؟ آخر اینکه باید همه چیز درباره‌ی آقای چارو چاندرا که نسبت به من چنین مهربان بوده برایم بنویسی. از طرف من صمیمانه از او تشکر کن؛ اما (بین خودمان) متأسفانه او را به یاد نمی‌آورم. آیا جزئیاتی می‌دهی؟

تئوسوف‌های اینجا حالا مرا دوست دارند، اما همه‌شان ۶۵۰ نفرند!! «دانشمندان مسیحی» هم هستند. همه‌ی آنان مرا دوست دارند. حدود یک میلیون نفرند. با هر دو کار می‌کنم، اما به هیچ‌کدام نمی‌پیوندم، و با عنایت خداوند هر دو را به شکل حقیقی خواهم ساخت؛ زیرا آنان در هر حال نیم‌حقیقت تحقق‌یافته را زمزمه می‌کنند. ناراسیمها شاید تا رسیدن این نامه، پول و غیره را دریافت کرده باشد.

نامه‌ای از کِت دریافت کرده‌ام، اما برای پاسخ به همه‌ی پرسش‌هایش نیاز به یک کتاب است. پس دعایم را از طریق تو برایش می‌فرستم و از او می‌خواهم به یاد داشته باشد که موافقیم در اختلاف نظر داشته باشیم — و هماهنگی نقاط متضاد را می‌بینیم. پس اهمیتی نمی‌دهد که به چه ایمان دارد؛ باید عمل کند. محبتم را به بالاجی، جی. جی.، کیدی، دکتر و همه‌ی دوستان و همه‌ی روح‌های والا و وطن‌پرستی که به‌اندازه‌ای دلیر و نجیب بودند که برای هدف کشورشان اختلافات را کنار گذاشتند، برسان.

با یک مجله یا روزنامه یا ارگان — تو دبیر آن می‌شوی. هزینه‌ی راه‌اندازی مجله و کار را محاسبه کن، حداقل آنچه برای شروع لازم است، و سپس با اسم و آدرس انجمن به من بنویس، و من خودم پولی برایت خواهم فرستاد، و نه تنها آن، بلکه دیگران را در آمریکا هم وادار می‌کنم سالانه به آن کمک سخاوتمندانه کنند. پس از کلکته هم بخواه همین کار را بکنند. آدرس دهارماپالا را به من بده. او مرد بزرگ و خوبی است. با ما عالی کار خواهد کرد. حالا یک انجمن کوچک سازمان بده. باید مسئولیت کل جنبش را بر عهده بگیری، نه به‌عنوان رهبر بلکه به‌عنوان خادم. می‌دانی که کمترین نشانه‌ی رهبری همه چیز را با برانگیختن حسادت خراب می‌کند؟

با همه چیز موافقت کن. فقط سعی کن همه‌ی دوستانم را کنار هم نگه داری. می‌بینی؟ و کم‌کم به بالا پیش برو. بگذار جی. جی. و دیگرانی که نیاز فوری به درآمد ندارند همان کار فعلی‌شان را بکنند، یعنی ایده را همه‌جا پراکنده کنند. جی. جی. در میسور خوب کار می‌کند. این راه است. میسور به‌مرور پایگاه محکمی خواهد شد.

حالا می‌روم خاطراتم را در یک کتاب بنویسم و زمستان آینده این کشور را برای سازمان‌دهی انجمن‌ها دور می‌زنم. این میدان کار بزرگی است، و هر چیزی که اینجا انجام می‌شود راه را برای انگلستان هموار می‌کند. تا اینجا واقعاً خوب کار کرده‌ای، پسر دلیرم — همه‌ی توان به تو داده خواهد شد.

اکنون ۹،۰۰۰ روپیه پیشم دارم، که بخشی از آن را برای سازمان به تو خواهم فرستاد؛ و بسیاری را وادار می‌کنم سالانه، دو بار در سال، یا ماهانه به تو در مدرس پول بفرستند. حالا یک انجمن و مجله و تجهیزات لازم راه بیانداز. این باید سرّی بماند تنها در میان چند نفر — اما در عین‌حال سعی کن از میسور و جاهای دیگر کمک مالی جمع کنی تا معبدی در مدرس بسازیم که کتابخانه و چند اتاق برای دفتر و مبلغانی که باید درویشانی (سنیاسینان) باشند داشته باشد، و برای وَیراگی‌ها (مردان تجرد، Vairāgis) که احتمالاً خواهند آمد. این‌گونه قدم به قدم پیشرفت خواهیم کرد. این میدان کار بزرگی برای من است، و هر چیزی که اینجا انجام می‌شود راه را برای کارهای آینده‌ام در انگلستان هموار می‌کند...

می‌دانی بزرگترین دشواری من نگه‌داشتن یا حتی لمس کردن پول است. ننگین و تحقیرکننده است. پس باید انجمنی سازمان دهی تا مسئولیت بخش عملی و مالی را بر عهده بگیرد. اینجا دوستانی دارم که از تمام امور مالی‌ام مراقبت می‌کنند. می‌بینی؟ رها شدن از امور وحشتناک پولی برایم آسایش شگرفی خواهد بود. پس هرچه زودتر خودتان را سازمان دهید و تو آماده باشی به‌عنوان دبیر و خزانه‌دار مستقیم با دوستان و همدلان من اینجا ارتباط برقرار کنی، برای تو و من بهتر است. این کار را سریع انجام بده و برایم بنویس. برای انجمن نامی غیرفرقه‌ای بگذار... به برادران مَتهه هم بنویس که به همین شکل سازمان‌دهی کنند... چیزهای بزرگی پیش روی توست آلاسینگا. یا اگر مناسب می‌بینی، چند نفر از بزرگان را به‌عنوان اعضای هیئت اجرایی انجمن نام‌گذاری کن، در حالی که تو کار واقعی را انجام می‌دهی. نامشان چیز بزرگی خواهد بود. اگر وظایفت خیلی سنگین است و وقت نمی‌گذارد، بگذار جی. جی. بخش کاری را انجام دهد، و امیدوارم به‌مرور تو را از کار در دانشگاه مستقل کنم تا بتوانی بدون اینکه خود و خانواده‌ات را از گرسنگی بکشی، تمام روحت را وقف کار کنی. پس کار کنید پسران من، کار کنید! بخش سخت کار هموار و رام شده؛ حالا سال به سال بهتر و بهتر خواهد غلتید. و اگر تا زمانی که به هند بیایم بتوانی آن را به‌خوبی جاری نگه داری، کار با جهش‌های بلند پیش خواهد رفت. شاد باش که این همه کرده‌ای. وقتی افسرده می‌شوی، فکر کن که در یک سال گذشته چه شده است. چگونه از هیچ برخاسته‌ایم و حالا چشم‌های دنیا به ماست. نه تنها هند، بلکه دنیای بیرون هم از ما کارهای بزرگی انتظار دارد. مبلغان یا م — یا مقامات نادان — هیچ‌کدام نخواهند توانست در برابر حقیقت و محبت و صداقت ایستادگی کنند. آیا صادق هستی؟ آیا تا مرگ بی‌خودی؟ و آیا محبت داری؟ پس مترس، حتی از مرگ. پیش، پسران من! تمام دنیا نور می‌خواهد. در انتظار است! فقط هند است که آن نور را دارد، نه در جادو، سالوسی و شارلاتانیسم، بلکه در تعلیم جلال روح، در دین حقیقی — در والاترین حقیقت معنوی. به همین دلیل است که خداوند این نژاد را از طریق تمام فراز و نشیب‌هایش تا امروز محافظت کرده است. اکنون وقت آمده. ایمان داشته باشید که همه‌ی شما پسران دلیرم برای کارهای بزرگ به دنیا آمده‌اید! نگذارید پارس توله‌سگان هراساندتان کند — نه، حتی صاعقه‌های آسمان هم نه — بلکه بایستید و کار کنید!

همیشه ارادتمند شما،

ویویکاناندا

English

XIII

U. S. A., 31st August, 1894.

Dear Alasinga,

I just now saw an editorial on me about the circular from Madras in the Boston Transcript. Nothing has reached me yet. They will reach me soon if you have sent them already. So far you have done wonderfully, my boy. Do not mind what I write in some moments of nervousness. One gets nervous sometimes alone in a country 15,000 miles from home, having to fight every inch of ground with orthodox inimical Christians. You must take those into consideration, my brave boy, and work right along.

Perhaps you have heard from Bhattacharya that I received a beautiful letter from G. G. His address was scrawled in such a fashion as to become perfectly illegible to me. So I could not reply to him direct. But I have done all that he desired. I have sent over my photograph and written to the Raja of Mysore. Now I have sent a phonograph to Khetri Raja. . . .

Now send always Indian newspapers about me to me over here. I want to read them in the papers themselves — do you know? Now lastly, you must write to me all about Mr. Charu Chandra who has been so kind to me. Give him my heartfelt thanks; but (between you and me) I unfortunately do not remember him. Would you give me particulars?

The Theosophists here now like me, but they are 650 in all!! There are the Christian Scientists. All of them like me. They are about a million. I work with both, but join none, and will with the Lord's grace would them both after the true fashion; for they are after all mumbling half realised truth. Narasimha, perhaps, by the time this reaches you, will get the money etc.

I have received a letter from Cat, but it requires a book to answer all his queries. So I send him my blessings through you and ask you to remind him that we agree to differ — and see the harmony of contrary points. So it does not matter what he believes in; he must act. Give my love to Balaji, G. G., Kidi, Doctor, and to all our friends and all the great and patriotic souls, who were brave and noble enough to sink their differences for their country's cause.

With a magazine or journal or organ — you become the Secretary thereof. You calculate the cost of starting the magazine and the work, how much the least is necessary to start it, and then write to me giving name and address of the Society, and I will send you money myself, and not only that, I will get others in America to subscribe annually to it liberally. So ask them of Calcutta to do the same. Give me Dharmapala's address. He is a great and good man. He will work wonderfully with us. Now organise a little society. You will have to take charge of the whole movement, not as a leader, but as a servant. Do you know, the least show of leading destroys everything by rousing jealousy?

Accede to everything. Only try to retain all of my friends together. Do you see? And work slowly up. Let G. G. and others, who have no immediate necessity for earning something, do as they are doing, i.e. casting the idea broadcast. G. G. is doing well at Mysore. That is the way. Mysore will be in time a great stronghold.

I am now going to write my mems in a book and next winter will go about this country organising societies here. This is a great field of work, and everything done here prepares England. So far you have done very well indeed, my brave boy — all strength shall be given to you.

I have now Rs. 9,000 with me, part of which I will send over to you for the organisation; and I will get many people to send money to you in Madras yearly, half-yearly, or monthly. You now start a Society and a journal and the necessary apparatus. This must be a secret amongst only a few — but at the same time try to collect funds from Mysore and elsewhere to build a temple in Madras which should have a library and some rooms for the office and the preachers who should be Sannyâsins, and for Vairâgis (men of renunciation) who may chance to come. Thus we shall progress inch by inch. This is a great field for my work, and everything done here prepares the way for my coming work in England. . . .

You know the greatest difficulty with me is to keep or even to touch money. It is disgusting and debasing. So you must organise a Society to take charge of the practical and pecuniary part of it. I have friends here who take care of all my monetary concerns. Do you see? It will be a wonderful relief to me to get rid of horrid money affairs. So the sooner you organise yourselves and you be ready as secretary and treasurer to enter into direct communication with my friends and sympathisers here, the better for you and me. Do that quickly, and write to me. Give the society a non-sectarian name. . . Do you write to my brethren at the Math to organise in a similar fashion. . . . Great things are in store for you Alasinga. Or if you think proper, you get some of the big folks to be named as office-bearers of the Society, while you work in the real sense. Their name will be a great thing. If your duties are too severe and do not let you have any time, let G. G. do the business part, and by and by I hope to make you independent of your college work so that you may, without starving yourself and family, devote your whole soul to the work. So work, my boys, work! The rough part of the work has been smoothened and rounded; now it will roll on better and better every year. And if you can simply keep it going well until I come to India, the work will progress by leaps and bounds. Rejoice that you have done so much. When you feel gloomy, think what has been done within the last year. How, rising from nothing, we have the eyes of the world fixed upon us now. Not only India, but the world outside, is expecting great things of us. Missionaries or M — or foolish officials — none will be able to resist truth and love and sincerity. Are you sincere? unselfish even unto death? and loving? Then fear not, not even death. Onward, my lads! The whole world requires Light. It is expectant! India alone has that Light, not in magic, mummery, and charlatanism, but in the teaching of the glories of the spirit of real religion — of the highest spiritual truth. That is why the Lord has preserved the race through all its vicissitudes unto the present day. Now the time has come. Have faith that you are all, my brave lads, born to do great things! Let not the barks of puppies frighten you — no, not even the thunderbolts of heaven — but stand up and work!

Ever yours affectionately,

Vivekananda.


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.