آرشیو ویویکاناندا

نامه ۱۱ - آلاسینگا

جلد5 letter
773 واژه‌ها · 3 دقیقه مطالعه · Epistles - First Series

این ترجمه توسط هوش مصنوعی تولید شده و ممکن است شامل خطا باشد. لطفاً به متن انگلیسی مراجعه کنید.

AI-translated. May contain errors. For accurate text, refer to the original English.

فارسی

XI

ایالات متحده،

۱۱ جولای ۱۸۹۴

آلاسینگای عزیز،

باید همیشه فقط به آدرس ۵۴۱ خیابان دیربورن، شیکاگو برایم بنویسی. آخرین نامه‌ات برای رسیدن به من تمام کشور را گشته، و تنها به این دلیل بود که من بسیار شناخته‌شده هستم. بعضی از قطعنامه‌ها باید به همراه نامه‌ای به دکتر بَروز فرستاده شوند که از لطفش به من تشکر کند و از او بخواهد نامه را در بعضی روزنامه‌های آمریکایی منتشر کند — زیرا این بهترین رد اتهامات دروغین مبلغان است که می‌گویند من نماینده‌ی هیچ‌کس نیستم. کار و بار را یاد بگیر، پسر من. هنوز کارهای بزرگی خواهیم کرد! سال گذشته فقط بذر کاشتم؛ این سال قصد دارم درو کنم. در این میان، تا جای ممکن شور و شوق را در هند زنده نگه دار. بگذار کیدی راه خودش برود. به‌مرور درست خواهد شد. مسئولیتش را پذیرفته‌ام. او کاملاً حق دارد نظر خودش را داشته باشد. بگذار برای روزنامه بنویسد؛ این خوش‌خلقش می‌کند! دعایم بر او باد.

مجله را راه بیندازید و من از وقت به وقت مقاله‌هایی برایتان خواهم فرستاد. باید نامه و روزنامه‌ای به پروفسور جی. اچ. رایت از دانشگاه هاروارد، بوستون بفرستید، از او به‌عنوان اولین کسی که دوستم شد تشکر کنید و از او بخواهید آن را در روزنامه‌ها منتشر کند تا به دروغگویی مبلغان پاسخ داده شود.

در سخنرانی دیترویت ۹۰۰ دلار، یعنی ۲،۷۰۰ روپیه درآوردم. در سخنرانی‌های دیگر، در یکی ۲،۵۰۰ دلار، یعنی ۷،۵۰۰ روپیه در یک ساعت درآوردم، اما فقط ۲۰۰ دلار گرفتم! یک دفتر سخنرانی کلاهبردار مرا فریب داد. دیگر با آنها کار نمی‌کنم. هزینه‌ی زیادی اینجا کردم؛ فقط حدود ۳،۰۰۰ دلار مانده است.

سال آینده باید مطالب زیادی چاپ کنم. منظم به کار می‌پردازم... قدرت محض اراده همه چیز را انجام خواهد داد... باید انجمنی تشکیل دهید که به‌طور منظم جلسه داشته باشد، و هرچه بیشتر درباره‌اش برایم بنویسید. در واقع هر چقدر که می‌توانی شور و شوق به راه بیانداز. فقط مراقب دروغ باش. به کار بپردازید پسران من، آتش خودش نزدتان خواهد آمد! قوه‌ی سازمان‌دهی کاملاً از طبیعت ما غایب است، اما این باید تزریق شود. راز بزرگ این است — غیاب حسادت. همیشه آماده باش که به نظرات برادرانت تن بدهی، و همیشه سعی کن آشتی بدهی. این همه‌ی راز است. با دلیری بجنگ! زندگی کوتاه است! آن را برای یک هدف بزرگ بگذار. چرا از ناراسیمها چیزی نمی‌نویسی؟ او تقریباً دارد از گرسنگی می‌میرد. کمکی به او دادم. سپس به جایی رفت که نمی‌دانم کجاست و دیگر نمی‌نویسد. اَکشایا پسر خوبی است. خیلی دوستش دارم. فایده‌ای ندارد با تئوسوف‌ها دعوا کنی. همه‌ی آنچه به تو می‌نویسم به آنها نگو... تئوسوف‌ها پیشروان ما هستند، می‌دانی؟ حالا جاج (Judge) هندوست و کرنل بودایی، و جاج توانمندترین مرد اینجاست. حالا به هندوهای تئوسوف بگو که از جاج حمایت کنند. حتی اگر می‌توانی نامه‌ای به جاج بنویسی، از او به‌عنوان هم‌کیشی که در معرفی هندوییسم به آمریکاییان زحمت کشیده تشکر کن؛ این قلبش را شاد می‌کند. ما نباید به هیچ فرقه‌ای بپیوندیم، اما باید با همه همدردی کنیم و کار کنیم... کار، کار کنید — همه را با عشقتان مغلوب کنید!...

سعی کن گسترش دهی. به یاد داشته باش تنها نشانه‌ی زندگی حرکت و رشد است. باید قطعنامه‌ی تصویب‌شده را به دکتر جی. اچ. بَروز، دکتر پول کاروس، سناتور پالمر، خانم جی. جی. بگلی بفرستید... باید به‌طور رسمی برسد... این را می‌نویسم زیرا فکر نمی‌کنم روش‌های ملل خارجی را بشناسی... پیوسته ادامه بده. تا اینجا کارهای شگفت‌انگیزی کرده‌ایم. پیش، روح‌های دلیر، پیروز خواهیم شد! سازمان بده و انجمن‌ها تأسیس کن و به کار بپرداز، این تنها راه است.

در این موسم از سال سخنرانی زیادی اینجا نیست؛ پس خودم را وقف قلمم خواهم کرد و خواهم نوشت. تمام وقت سخت مشغول خواهم بود، و بعد وقتی هوا سرد شد و مردم به خانه‌هایشان بازگشتند، دوباره شروع به سخنرانی خواهم کرد و در عین حال انجمن‌هایی سازمان خواهم داد.

محبت و دعایم برای همه‌ی شما. هیچ‌کس را فراموش نمی‌کنم، هرچند اغلب نمی‌نویسم. آنگاه هم اکنون پیوسته در سفرم، و نامه‌ها باید از جایی به جایی هدایت شوند.

سخت بکوشید. مقدس و پاک باشید و آتش خواهد آمد.

ارادتمند شما،

ویویکاناندا

English

XI

U. S. A.,

11th July, 1894.

Dear Alasinga,

You must never write to me anywhere else but 541 Dearborn Ave., Chicago. Your last letter has travelled the whole country to come to me, and this was only because I am so well known. Some of the resolutions are to be sent to Dr. Barrows with a letter thanking him for his kindness to me and asking him to publish the letter in some American newspapers — as that would be the best refutation of the false charges of the missionaries that I do not represent anybody. Learn business, my boy. We will do great things yet! Last year I only sowed the seeds; this year I mean to reap. In the meanwhile, keep up as much enthusiasm as possible in India. Let Kidi go his own way. He will come out all right in time. I have taken his responsibility. He has a perfect right to his own opinion. Make him write for the paper; that will keep him in good temper! My blessings on him.

Start the journal and I will send you articles from time to time. You must send a paper and a letter to Professor J. H. Wright of Harvard University, Boston, thanking him as having been the first man who stood as my friend and asking him to publish it in the papers, thus giving the lie to the missionaries.

In the Detroit lecture I got $900, i.e. Rs. 2,700. In other lectures, I earned in one, $2,500, i.e. Rs. 7,500 in one hour, but got only 200 dollars! I was cheated by a roguish Lecture Bureau. I have given them up. I spent a good deal here; only about $3,000 remains.

I shall have to print much matter next year. I am going regularly to work. . . . The sheer power of the will will do everything. . . . You must organise a society which should regularly meet, and write to me about it as often as you can. In fact, get up as much enthusiasm as you can. Only, beware of falsehood. Go to work, my boys, the fire will come to you! The faculty of organisation is entirely absent in our nature, but this has to be infused. The great secret is — absence of jealousy. Be always ready to concede to the opinions of your brethren, and try always to conciliate. That is the whole secret. Fight on bravely! Life is short! Give it up to a great cause. Why do you not write anything about Narasimha? He is almost starving. I gave him something. Then he went over to somewhere, I do not know where, and does not write. Akshaya is a good boy. I like him very much. No use quarrelling with the Theosophists. Do not go and tell them all I write to you. . . . Theosophists are our pioneers, do you know? Now Judge is a Hindu and Col. a Buddhist, and Judge is the ablest man here. Now tell the Hindu Theosophists to support Judge. Even if you can write Judge a letter, thanking him as a co-religionist and for his labours in presenting Hinduism before Americans; that will do his heart much good. We must not join any sect, but we must sympathise and work with each. . . . Work, work — conquer all by your love! . . .

Try to expand. Remember the only sign of life is motion and growth. You must send the passed resolution to Dr. J. H. Barrows. . ., Dr. Paul Carus. . ., Senator Palmer. . ., Mrs. J. J. Bagley. . ., it must come officially. . . . I write this because I do not think you know the ways of foreign nations. . . . Keep on steadily. So far we have done wonderful things. Onward, brave souls, we will gain! Organise and found societies and go to work, that is the only way.

At this time of the year there is not much lecturing to be done here; so I will devote myself to my pen and write. I shall be hard at work all the time, and then, when the cold weather comes and people return to their homes, I shall begin lecturing again and at the same time organise societies.

My love and blessings to you all. I never forget anybody, though I do not write often. Then again, I am now, continuously travelling, and letters have to be redirected from one place to another.

Work hard. Be holy and pure and the fire will come.

Yours affectionately,

Vivekananda.


متن از ویکی‌نبشته — مالکیت عمومی. نخستین بار توسط آدوایتا آشراما منتشر شده است.